745 جوحى و درازگوش
جوحى درازگوش خود را به زجر و درشتى به خانه مىبرد و او نمىرفت . مردم او را مىگفتند : همهء چارپايان چون رو به خانهء خود نهند به سرعت و شتاب روند ، جهت چيست كه درازگوش تو بر خلاف عادت به خانه بد مىرود ؟
گفت : براى آن نمىرود كه مىداند در اين خانه نه آب است و نه كاه و نه جو و نه تيمار صبحگاه ، و مىشناسد بدى جاى بازگشت خود را ، و مىداند كه رجوع او به كجاست .
مصادر :
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 327 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 152 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 221 .
حكايت متن ، در مصادر زير ، از مزبّد مدينى آمده است : محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 651 ؛ آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 236 ؛ نويرى ، نهاية الأرب ، ج 4 ص 24 ؛ كتبى ، فوات الوفيّات ، ج 4 ص 133 .
746 جوحى منجّم
جوحى گفت : من و مادرم هر دو منجّم ماهريم كه در حكم ما خطا واقع نمىشود . گفتند : اين بزرگ دعوى است ، از كجا مىگويى ؟ گفت : از آنجا كه