تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
مادر جحا بمرد . غسّاله چون از غسل فارغ شد ، گفت : مادرت زن بهشتى بود ، در آن زمان كه او را مىشستم مىخنديد . گفت : او به كس تو و از آن خود مىخنديد . آن جايگاه كه او بود چه جاى خنده بود .

مصادر :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 297 .

742 جوحى و مدّعى

شخصى بر جوحى ده درم دعوى كرد . قاضى پرسيد كه : گواه دارى ؟ گفت : نى . گفت : سوگندش دهم . گفت : سوگند وى را چه اعتبار . بيت :
هر لحظه خورَد هزار سوگند دروغ * زان گونه كه در باديه اعرابى دوغ
جوحى گفت : اى قاضى مسلمانان ! در محلّهء ما امامى هست پرهيزگار و راست گفتار نيكوكردار ، وى را بطلب و به جاى من سوگند ده ، تا خاطر اين مرد قرار گيرد .

مصادر :

جامى ، بهارستان ، ص 84 .

مآخذ :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 232 : « مردى بر مزبّد ادّعائى داشت و او را پيش قاضى آورد . مزبّد انكار كرد . قاضى از مدّعى پرسيد : گواه و سندى دارى ؟ گفت : نه . گفت : سوگندش دهم . گفت : سوگند مزبّد چه اعتبارى دارد ؟ مزبّد گفت : اى قاضى ! بفرست پيش ابن ابى ذئب ( از صالحان ) بيايد و به جاى من سوگندش ده » . و در ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 152 ، آمده كه : « جوحى گفت : ايّها القاضى ! در اين شهر كسى از شما امين‌تر نيست ، شما عوض من قسم بخوريد تا اين شخص خاطرجمع شود » . ابن جوزى ، اخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 97 : « ابو بكر هذلى گفته است : قبل از بلال بن ابى برده ، ثمامة بن عبد اللّه بن انس قاضى بصره بود و مخلّط بود . روزى زنى