تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
پيش او آمد و گفت : مالى نزد مردى به امانت گذاشته‌ام و بيّنه‌اى ندارم . ثمامه خواست آن مرد را سوگند دهد . زن گفت : او مردى تباهكار است ، سوگند مىخورد و حق من ضايع مىشود ، و لكن همسايهء او اسحاق بن سويد را بخواه و او را سوگند بده . پس ثمامه به دنبال اسحاق فرستاد و از او طلب سوگند كرد » . صفىّ كاشفى ، لطائف الطوائف ، ص 153 و 299 .

743 شكستن چرخهء مادر

روزى به محفلى لطيفه‌اى خوب گفت . كسى بر آن نخنديد . از تشوير آن هنگامى كه به خانه رفت ، چرخهء مادر را شكست .
از حسدِ فتح تو خصم تو پى كرد اسب * همچو جُحا كز خَدوك چرخهء مادر شكست

مصادر :

شرف‌نامهء منيرى از تأليفات قرن نهم . بيت از انورى است .

744 جوحى و كوران

جوحى به كنار دجله آمد . جمعى كوران را ديد كه مىخواستند از آب بگذرند . گفت : چه مىشود شما را كه اين‌جا جمع آمده‌ايد ؟ گفتند كه : مىخواهيم از آب