بگذريم . گفت : اگر من قائد شما شوم ، مرا چه مىدهيد ؟ گفتند : هر سرى ده جوز دهيم . گفت : همه دست در ميان يكديگر زنيد تا من شما را از گذرگاهى نيكو بگذرانم . پس دست پيش رو ايشان گرفت و به آب درآمد . چون به تندى آب رسيد ، كورى را آب برد . فرياد كردند كه : اى قائد ! يكى از ياران ما را آب برد . گفت : دريغ از ده جوز من . در اين سخن بودند كه ديگرى را آب برد . فرياد برآوردند كه : ديگرى را هم برد . گفت : دريغ از بيست جوز من . ناگاه ديگرى را آب از جا بكند . فرياد زدند . گفت : دريغ از سى جوز من . به يك بار فرياد برآوردند كه : اى جاهل ! اين چه سخن است كه تو مىگويى و اين چه راه است كه تو مىپويى ؟ به راهى افتادى كه همه را به آب دادى . گفت : شما را چه مىشود ؟ زيان مرا افتاده است كه به هر يكى از شما كه كم مىشود ده جوز از دستم مىرود و با وجود اين زيان هيچ نمىگويم ، شما چه فرياد داريد ؟
مصادر :
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 324 .
مآخذ :
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 11 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 21 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 13 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 8 .
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 44 : « روزى در كنار نهرى نشسته بود ده نفر كور آمدند كه از آب بگذرند . قرار دادند كه نفرى يك دينار به جحا بدهند كه آنها را از آب بگذراند .
جحا نه نفر را به دوش گرفته از آب گذرانيد . پس مرد آخرين را به دوش گرفته كه از آب عبور دهد ، در وسط نهر خستگى بر او غلبه كرده او را در آب رها كرد . كور فرياد واويلا بلند كرد كه اى واى در آب غرق شدم . رفقايش بانگ برآوردند كه چرا برادر ما را در آب غرق نمودى ؟ گفت : او را از پياده رفتن آسوده كردم ، و شما نيز چنين تصوّر نماييد كه من او را از آب نگذرانيدم ، يك دينار كمتر بدهيد » .