تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥

مآخذ :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 151 . ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 26 ، ذيل « جهودى » . ابن جوزى ، اخبار الحمقى ، ص 128 : در خانهء ابو سالم قصّه‌گو ( معركه‌گير ) را دزديدند - تا آخر حكايت .

738 از ايشان بپرس تا بگويند

پدر جحا سه ماهى بريان به خانه برد . جحا در خانه نبود . مادرش گفت : اين را بخوريم پيش از آن‌كه جحا بيايد . سفره بنهادند . جحا بيامد دست به در زد . مادرش دو ماهى بزرگ در زير تخت پنهان كرد و يكى كوچك در ميان آورد . جحا از شكاف در ديده بود . چون بنشستند ، پدرش از جحا پرسيد كه : حكايت يونس پيغمبر شنيده‌اى ؟ گفت : از اين ماهى پرسيم تا بگويد . سر پيش ماهى برده و گوش بر دهان ماهى نهاد . گفت : اين ماهى مىگويد كه : من آن زمان كوچك بودم ، اينك دو ماهى ديگر از من بزرگ‌تر در زير تخت‌اند . از ايشان بپرس تا بگويند .

مصادر :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 272 .

مآخذ :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 152 .

739 جحا و جولاه

جحا بر ديهى رسيد و گرسنه بود . از خانه آواز تعزيتى شنيد . آن‌جا رفت ، گفت : شكرانه بدهيد تا من اين مرده را زنده سازم . كسان مرده او را خدمت به جاى آوردند . چون سير شد ، گفت : مرا به سر اين مرده بريد . آن‌جا برفت . مرده را