مآخذ :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 151 .
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 26 ، ذيل « جهودى » .
ابن جوزى ، اخبار الحمقى ، ص 128 : در خانهء ابو سالم قصّهگو ( معركهگير ) را دزديدند - تا آخر حكايت .
738 از ايشان بپرس تا بگويند
پدر جحا سه ماهى بريان به خانه برد . جحا در خانه نبود . مادرش گفت : اين را بخوريم پيش از آنكه جحا بيايد . سفره بنهادند . جحا بيامد دست به در زد .
مادرش دو ماهى بزرگ در زير تخت پنهان كرد و يكى كوچك در ميان آورد .
جحا از شكاف در ديده بود . چون بنشستند ، پدرش از جحا پرسيد كه : حكايت يونس پيغمبر شنيدهاى ؟ گفت : از اين ماهى پرسيم تا بگويد . سر پيش ماهى برده و گوش بر دهان ماهى نهاد . گفت : اين ماهى مىگويد كه : من آن زمان كوچك بودم ، اينك دو ماهى ديگر از من بزرگتر در زير تختاند . از ايشان بپرس تا بگويند .
مصادر :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 272 .
مآخذ :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 152 .
739 جحا و جولاه
جحا بر ديهى رسيد و گرسنه بود . از خانه آواز تعزيتى شنيد . آنجا رفت ، گفت :
شكرانه بدهيد تا من اين مرده را زنده سازم . كسان مرده او را خدمت به جاى آوردند . چون سير شد ، گفت : مرا به سر اين مرده بريد . آنجا برفت . مرده را