آخرش ضرب المثل شد ، و آن اين است كه : فويلك لا تزنى و لا تتصدّقى / اى زانيه ! واى بر تو ، زنا مكن و صدقه مده .
و همين مطلب در ديوان منسوب به علىّ بن ابى طالب به اين صورت آمده است كه :
معاويه مسجدى مىساخت و اين خبر به على رسيد ، به معاويه پيغام فرستاد كه :
سَمِعتُكَ تَبنى مسجدا مِن جِبايَة * و أَنتَ بِحَمدِ اللّهِ غيرُ موفّقِ
كَمُطعِمَةِ الرُّمانِ مِمّا زَنَت بِهِ * جَرَت مَثلا لِلخائنِ المُتَصَدِّقِ
فقالَ لَها أَهلُ البَصيرَةِ وَ التُّقى : * لَكِ الوَيلُ لا تَزنى و لا تَتَصَدِّقِى
شنيدم كه تو از مال باج و خراج مسجدى بنا مىكنى / و تو به شكر خدا در اين كار موفّق نخواهى بود .
مانند زنى كه از آنچه از زنا به دست آورده است انار اطعام مىكند / يا مثل خائنى كه از مال خيانت صدقه مىدهد .
پس اهل بصيرت و مردم پرهيزگار به او گويند : واى بر تو ! نه زنا بده و نه تصدّق كن .
مجد خوافى ، روضهء خلد ، ص 206 :
شنيدهاى كه چه گفته است حيدر كرّار * به نظم تازى غرّا مناسب اينان
چو قحبگان كه به تَمغاى فرج ميوه خرند * دهند صدقه به بىچارگان و مسكينان
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 36 ؛ راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 415 ؛ نوادر قزوينى ، ص 323 : « ابن ابى ليلى ديد مردى نارى از سر حمّالى برداشت و به بيمارى داد . گفت : اين چه عمل بود ؟ گفت : سيّئه را يك سيّئه جزا است و حسنه را ده جزا است ، يك حسنه به يك سيّئه عوض گردد و نه مرا باقى ماند » .
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 405 : « يكى از اعيان كوفه گويد كه : با بكّار بن