جاى ان شاء اللّه نيست ، خر در بازار و زر در كيسهء من است . چون به بازار شد ، طرّاران دراهمش ببردند . بازگشت . همان مرد به او برخورد و پرسيد : از كجا مىآيى ؟ گفت : ان شاء اللّه از بازار ، و ان شاء اللّه خر نخريدم ، و ان شاء اللّه زيان كار و تهىدست به خانه برگشتم .
مصادر :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، حكايات عربى ، حكايت 10 ، ذيل جحا .
مآخذ :
اين حكايت در اين مآخذ ذيل عنوان : « مردى » آمده است : راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 3 ص 193 ؛ نوادر قزوينى ، ص 232 ؛ الأماسى ، روض الأخيار ، ص 158 ؛ ابن جوزى ، اخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 146 ؛ بهايى ، كشكول شيخ بهايى ، ج 2 ص 401 ( چاپ 1378 ) ؛ ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 24 .
در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 2 ص 226 ، حكايت از ابو جواليق مدينى آمده است ، و در ابن حبيب ، عقلاء المجانين ، ص 224 ، از ابو جواليق مدائنى .
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 35 .
نوادر الخوجه نصر الدّين افندى جحا الرّومى ، ص 7 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 16 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 132 .
ايضا ، نگا : حكايت 364 .