من بگويم بس مبارك پاست او * چونك او آمد شود كارت نكو
پاى او را آزمودستيم ما * هركجا شد مىشود حاجت روا
اين جوابات قياسى راست كرد * پيش آن رنجور شد آن نيكمرد
گفت چونى ؟ گفت مُردم گفت شُكر * شد از اين رنجور پر آزار و نُكر
كِاين چه شكر او عدوّ ما بُدست * گر قياسى كرد و آن كژ آمدست
بعد از آن گفتش چه خوردى گفت زهر * گفت نُوشت صحّه افزون گشت قهر
بعد از آن گفت از طبيبان كيست او * كِاو همى آيد به چاره پيش تو
گفت عزراييل مىآيد بر او * گفت پايش بس مبارك شاد شَو
كر برون آمد بگفت او شادمان * شكر آن از پيش كردم اين زمان
گفت رنجور اين عدوّ جان ماست * ما ندانستيم كِاو كان جفاست
نظير : مستوفى ، چهار فصل ميكده ، ص 111 :
مفلسى را يك كرى پرسيد حال * بگذرد چون بر تو و اهل و عِيال
گفت مفلس كه رسيده جان به لب * بسكه بر ما بد گذشته روز و شب
همچنان پنداشت كر گويد فقير * بسكه رزق افزون شده گشتم سير
گفت كر هنگام شكرانه رسيد * يارب اين نعمت تو را بادا مزيد
باز كر گفتا كه دوشينه غذا * با عيالان خوردهاى چهاى كيا
گفت ما زَقّوم دوزخ خوردهايم * شب به جان كندن به روز آوردهايم
كر چنين پنداشت گويد انگبين * نان خورش بودستمان شب چهره بين
بانگ نوشانوش باد آغاز كرد * او نواى شاديانه ساز كرد
باز كر گفتا كه آوردت به كو * انگبين و تين به شب آن نيكخو
گفت با آن كر فقير بىنوا * لال شو كم تازه سازم ماجرا
غير عزرائيل بهر قبض جان * كى به شب آيد بر ما اى فلان
دور شو اى كر مكن دردم زياد * آتش از الفاظ تو جانم فتاد
باز كر پنداشت گويد كه فلان * انگبين و تين بياورد ارمغان
گفت آن كس بس كريم است و جواد * مقدم او بس مبارك بر تو باد