تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
من بگويم بس مبارك پاست او * چونك او آمد شود كارت نكو پاى او را آزمودستيم ما * هركجا شد مىشود حاجت روا اين جوابات قياسى راست كرد * پيش آن رنجور شد آن نيك‌مرد گفت چونى ؟ گفت مُردم گفت شُكر * شد از اين رنجور پر آزار و نُكر كِاين چه شكر او عدوّ ما بُدست * گر قياسى كرد و آن كژ آمدست بعد از آن گفتش چه خوردى گفت زهر * گفت نُوشت صحّه افزون گشت قهر بعد از آن گفت از طبيبان كيست او * كِاو همى آيد به چاره پيش تو گفت عزراييل مىآيد بر او * گفت پايش بس مبارك شاد شَو كر برون آمد بگفت او شادمان * شكر آن از پيش كردم اين زمان گفت رنجور اين عدوّ جان ماست * ما ندانستيم كِاو كان جفاست
نظير : مستوفى ، چهار فصل ميكده ، ص 111 :
مفلسى را يك كرى پرسيد حال * بگذرد چون بر تو و اهل و عِيال گفت مفلس كه رسيده جان به لب * بسكه بر ما بد گذشته روز و شب همچنان پنداشت كر گويد فقير * بسكه رزق افزون شده گشتم سير گفت كر هنگام شكرانه رسيد * يارب اين نعمت تو را بادا مزيد باز كر گفتا كه دوشينه غذا * با عيالان خورده‌اى چه‌اى كيا گفت ما زَقّوم دوزخ خورده‌ايم * شب به جان كندن به روز آورده‌ايم كر چنين پنداشت گويد انگبين * نان خورش بودستمان شب چهره بين بانگ نوشانوش باد آغاز كرد * او نواى شاديانه ساز كرد باز كر گفتا كه آوردت به كو * انگبين و تين به شب آن نيك‌خو گفت با آن كر فقير بىنوا * لال شو كم تازه سازم ماجرا غير عزرائيل بهر قبض جان * كى به شب آيد بر ما اى فلان دور شو اى كر مكن دردم زياد * آتش از الفاظ تو جانم فتاد باز كر پنداشت گويد كه فلان * انگبين و تين بياورد ارمغان گفت آن كس بس كريم است و جواد * مقدم او بس مبارك بر تو باد