بر مردم شوم گرفتهاند . گفت : بدين حساب ديدار خسرو بر من شوم بوده باشد ، نه ديدار من بر خسرو . خسرو از آنجا كه كمال دانش و انصاف او بود ، تسليم كرد و عذرها خواست » .
ايضا ، نگا : بهايى ، كشكول ، ج 2 ص 141 .
صبحى ، ديوان بلخ ، ص 24 : « سدوم به گفتهء برخى داورى خانهء بهرام گور بود و چون در آنجا مىنشست نخستبار ، هركس كه پيش چشمش مىآمد او را مىكشت . روزى در آنجا نشسته بود . مردى تازى را ديد ، خواست تا او را بكشد . آن مرد گفت : چه كردهام كه مىخواهى مرا بكشى ؟ بهرام گفت : ديدارت براى من خجسته نيست ، ازاينرو تو را مىكشم . تازى گفت : ديدار تو براى من ناخجسته است كه با مرگ روبهرو مىشوم ، نه ديدار من . بهرام گفتهء او را پسنديد و دست از اين كار كشيد » .
725 هيزم خريدن ملّا
دهقانى يك بار الاغى هيزم براى فروش به شهر آورده بود . ملّا به او برخورده گفت : اين حطب مرتّب بر حمار اسود اللّون را هر رطل شرعى به چند درهم فضّى در معرض بيع و شرى درمىآورى ؟ دهاتى نگاه كرده گفت : اگر هيزم مىخواهى بخرى يك من سىصد دينار ؛ اگر دعا مىخواهى بخوانى برو به مسجد .
مصادر :
ملّا نصر الدّين ، از نشريات كتابفروشى محمد على علمى ، مرداد 1326 ش ، ص 24 - 25 .
مآخذ :
نظير : نوادر قزوينى ، ص 454 ؛ ياقوت ، معجم الأدباء ، ج 12 ص 205 : ابو علقمه نحوى نميرى كه ظاهرا از اهل واسط بوده ، و از كسانى است كه در سخن خود كلام غريب و نامأنوس و لغات وحشى و شاذّ و نادر به كار مىبرده و از اين جهت مشهور است و حكاياتى از او در كتب ادب منقول است . از آن جمله : « روزى كفش خود را به