مآخذ :
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 10 : « گويند كه : پيرهزنى را بيمارى به هم رسيده بود .
پسر وى او را نزد طبيب برد . چون طبيب ملاحظهء نبض نموده ، تحقيق احوال او كرده معلوم شد كه به هيچوجه بيمارى ندارد ؛ بلكه شهوت انسانى غلبه نموده احتياج به شوهر دارد . به پسر او گفت : برو و مردى جوان و صاحب قوّت براى مادر خود تحصيل نما كه معالجهء او منحصر به اين است . پسر به طبيب گفت : زنان سالخورده را به شوهر چه كار است ؟ پيرزن به پسر گفت : دخل به امر طبيب نبايد كرد ؛ بلكه تابع امر او بايد بود ؛ زيرا كه اطباء مرض را بهتر مىشناسند » .
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 3 ص 207 ؛ نوادر قزوينى ، ص 245 : « عجوزى بر بستر بيمارى خفت . طبيب او را بديد جامههاى رنگ كرده پوشيده . گفت : او را به شوهر دهيد . پسرش گفت : پيرزنان را چه شوهر ؟ عجوزه گفت : واى بر تو ! تو از طبيب بهتر ندانى ! » .
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ص 558 : « عجوزى فرتوت را پسر در زنبيلى نهاده به