تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
ملّا هيچ مىدانى در ده شكسته‌بندزن نيست . ملّا از شنيدن اين سخن سخت به فكر فرو رفت و عاقبت راهى به نظرش رسيد . هرچه ظرف شكستنى داشت همه را به زمين زد و شكست . بعد سراغ شكسته‌بندزن را گرفت و پيداش كرد و از او خواهش كرد كه آن‌ها را بند بزند . مرد بندزن ساعت‌ها مشغول شد تا به شكل اول درآورد . ملّا با شادى ظروف بند زده را بار خر كرد و به راه افتاد .

مصادر :

لطيفه‌هاى ملّا نصر الدّين ، ص 15 .

مآخذ :

ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 31 : « روزى مردى فرياد كردى كه : چينىبندم چينىبند ؛ چينى شكسته كه دارد بياورد تا بند بربندم . شخصى وى را طلبيد كه يك ظرف چينى شكسته و نه ظرف چينى درست داشت . پارچهء چينى در كار بود تا آن شكسته درست شود . چينى نفيس بهتر از آن را نادان بشكست و پاره‌اى از آن به وى داد تا بدان پينه زند و پيوندد . آن نه ظرف چينى باقى را نيز بشكست . چينىبند فرياد برآورد كه : چه مىكنى و در چه كارى ؟ گفت : احتياط به جاى مىآورم كه مبادا روزى بكشند و تو اين‌جا نباشى تا بندزنى .

بيت

كار و بار تو اين‌چنين باشد * بل‌كه بىصَرفه‌تر از اين باشد »

718 شوهر دادن مادر ملّا

مادر ملّا مريض شد و او را نزد دكتر بردند . دكتر پس از معاينه به ملّا گفت : بايد براى او شوهر پيدا كنيد تا حالش خوب شود . مادر ملّا از ملّا پرسيد : دكتر چه دوائى داد ؟ ملّا گفت : دكتر گفت بايد شوهر كنى تا خوب شوى . مادر ملّا گفت : الحق كه چه دكتر حاذقى كه درد مرا فهميد و دواى آن را داد .

مصادر :

لطيفه‌هاى ملّا نصر الدّين ، ص 35 .