تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
سبك بگويى دعائىّ و سوره‌اى برخوان * ببر به فاتحه‌اى از سرش گرانجانى »
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، حكايات عربى ، حكايت 63 : « گرانجانى بر مريضى درآمد و دير بنشست . بيمار گفت : از كثرت عيادت‌كنندگان آزرده شدم . گرانجان گفت : مىخواهى برخيزم و در بندم ؟ گفت : آرى ، ليكن از بيرون » .

709 ملّا و شكر

ملّا از بازار مىگذشت . شخصى از باقلافروش قدرى باقلا خريده مغز آن را خورده و پوستش را ريخته بدون شكرانه راه افتاد . فقيرى در پى او رسيده پوست باقلا را جمع كرده خورد و پياپى شكر مىكرد . ملّا جلو رفته مشتى بر فرق او كوفته گفت : از بس شكر كردى خدا بد عادت شده تو را به پوست باقلا محتاج كرد . از داراها ياد بگير و بدون اعتنا از لذايذ دنيا بهر ببر .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 222 .

مآخذ :

جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع : ص 30 : « ابن راوندى به دكّان باقلافروش نشسته بود . ديد كه شخصى آمد قدرى باقلا خريد و مغز آن‌ها را خورده پوست آن را بينداخت و اصلا حمد خدا ننمود . مرد فقيرى بيامد و آن پوست‌ها را مىگرفت و مىخورد و شكر خدا مىنمود . ابن راوندى مشت بر فرق او بزد و گفت : خداى - تعالى - ما را به فقر و فاقه مبتلا ننموده مگر به سبب بسيارى حمد و شكر تو و مثل تو به خوردن پوست باقلا » .

710 برهنگى در دنيا

واعظى بالاى منبر مىگفت : كسى كه در دنيا برهنه باشد ، در قيامت داراى البسهء گران‌بها خواهد بود . ملّا رو به همسايهء فقيرش كه غالبا برهنه راه مىرفت نموده گفت : غصّه نخور ، اگر در دنيا چيزى نصيبت نشده در قيامت بزّازى
جوحى ( فارسى ) — صفحة 679 | احمد مجاهد / احمد مجاهد