تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
چه شعر است اين‌كه چون نامش ز دانا * بپرسى ، بر زبانش هرزه آيد و گر بر شربت بيمار خوانى * تب مَحروق رود ، تب لرزه آيد »

704 ملّا و شخص بدتركيب

ملّا از شخص بسيار بدتركيبى پرسيد : اسم تو چيست ؟ گفت : آدم . ملّا گفت : خدا پدرش را بيامرزد آن‌كه اين اسم را روى تو گذاشت ، و الّا تو كه صورتا شباهتى به آدم ندارى ، مردم از كجا مىفهميدند آدمى .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 221 .

مآخذ :

نوادر قزوينى ، ص 291 : « در اين زمان شاعرى معمّر ، يكى از ملك زادگان گرجستان را مسمّا به آدم ميرزا مدح كرد و او را چيزى نداد ، قطعه در اقتضا بگفت ؛ و هم مؤثّر نيفتاد . روزى در مجلس مستغرق نعاس بوده است . ناگاه سر برداشته با ميرزا خطاب كرده مىگويد : خدا شاه جنّت مكان شاه عباس ماضى را بيامرزد ، اگر شما را آدم نام نمىنهاد ؛ كس چه مىدانست شما آدمىايد . ميرزا مىخندد و او را صله مىبخشد و آدميت ظاهر مىگرداند » . ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 140 - 141 : « از زشتى كه به هيچ آدمى شباهت نداشت ، پرسيدند كه : اسم تو چيست ؟ گفت : اسمم آدم است . گفتند كه : خدا بيامرزد آن كسى را كه تو را به اين اسم مسمّا كرد ، و الّا كسى نمىفهميد كه تو آدمى يا غير آدمى ؛ زيرا كه به حسب صورت هيچ با آدم شباهتى ندارى » . همچنين ، نگا : حكايت 749 و 750 .

705 هلال ماه رمضان

ملّا چشمش كه به هلال ماه رمضان افتاد ، گفت : باز آمدى كه خلق را گرفتار