و الّا نمىمرد .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 220 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 13 ، 28 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 104 : « شخص بنّائى پشتبامى را اندود كرد . از اول گرفت تا آخر پشتبام . نتوانست به زير آيد . پيرمردى را آوردند . چنان مصلحت ديد كه ريسمانى را بالا انداخته بر كمر خود بست . او را پايين كشيدند . افتاد و بمرد . گريبان مرد را گرفتند . گفت كه : من پدرم را از چاه به ريسمان بالا آوردم ، نمرد » .
701 دم خروس
شخصى خروس ملّا را دزديده در خورجين گذاشته بود . ملّا فهميده او را تعقيب نموده گفت : خروس مرا بده . گفت : خروس نديدهام - اتفاقا دم خروس از خورجين بيرون بود . ملّا گفت : تو راست مىگويى ! امّا اين دم كار را خراب كرده . پس خورجين را گشوده خروس را بيرون آورد .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 220 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 125 : « شخصى خروس دزديد و در كيسهء خود گذاشت از خانه بيرون مىآمد . اتفاقا دم خروس پيدا بود . صاحبش رسيد گفت كه : چرا خروس مرا دزديدهاى ؟ گفت كه : من خروسى ندزديدهام ، هرگز از من چنين عملى ديدهاى ؟ گفت : نه ، تو راست مىگويى و آدم خوبى هستى ، و لكن اين دم خروس مرا معطل دارد . پس خروس را از كيسهء او بيرون آورد » .