ملّا به ديدن قاضى جديد رفته در ضمن تعريف از شغل او گفت : هنگام ترقى دو غازى مىشوى و در تنزل نيم غازى .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 220 .
مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 146 : « شخصى را منصب قضاوت دادند . يكى از دوستان او به او نوشت كه : منصبى به تو دادهاند كه اگر ترقى كنى دو غازى مىشوى ، و اگر تنزل كنى نيم غازى خواهى شد » .
703 ملّا و شاعر
شاعرى نزد ملّا آمده گفت : چندى است دلدرد گرفتهام مانند آنكه چيزى روى دلم مانده باشد . ملّا پرسيد : تازه شعرى ساختهاى كه براى كسى نخوانده باشى ؟ گفت : بله . گفت : بخوان . شاعر قصيدهء مطوّلى خواند . در آخر ملّا گفت :
گمان دارم با خواندن قصيده شفا يافته باشى .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 221 .
مآخذ :
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 206 ؛ مجدى ، زينت المجالس ، ص 434 ؛ جامى ، بهارستان ، ص 87 : « شاعرى پيش طبيبى رفت و گفت : چيزى در دل من گره شده است و وقت مرا ناخوش مىدارد و از آنجا فسردگى به همه اعضاى من مىرسد و موى بر اندام من برمىخيزد . طبيب مردى ظريف بود ، گفت : به تازگى هيچ شعرى گفتهاى كه هنوز بر كسى نخوانده باشى ؟ گفت : آرى . گفت : بخوان . بخواند . باز گفت : بخوان .
بخواند . گفت : برخيز كه نجات يافتى ، اين شعر بود كه در دل تو گره شده بود و خنكى آن به بيرون سرايت مىكرد ، چون از دل خود بيرون دادى خلاص يافتى .