تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
نبودى مىخواستى زودتر بگويى كه من بىخود معطّل نشوم .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 219 .

مآخذ :

ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 93 : « شخص مازندرانى آمد به در بيت الخلا مكرّر تنحنح كرد جوابى نشنيد . متغيّرانه داخل بيت الخلا شد و گفت : آخر تو كه اين‌جا نبودى زودتر بگو كه من اين‌جا نايستم و كسى اين‌جا نيست تا من معطّل نشوم » .

698 خيال كردم سر خودم است

ملّا با شخصى سر به يك بالين گذاشته بودند . سر ملّا مىخاريد شروع كرد به خاراندن سر رفيقش . او از خواب جسته گفت : چرا سر مرا مىخارانى ؟ گفت : خيال كردم سر خودم است ، اگرچه ديدم خوشم نمىآيد .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 219 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 102 .

مآخذ :

ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 93 : « دو مازندرانى سر بر يك بالين گذاشته خوابيده بودند . يكى از آن‌ها سرش خارش گرفت شروع كرد به خارانيدن سر رفيق خود . رفيق به او گفت كه : چرا سر مرا مىخارانى و مرا بيدار كردى ؟ گفت : من پنداشتم سر خودم را مىخارانم ، بگو كه هرچه مىخارانم خوشم نمىآيد » .

699 ملّا و خمرهء آب

هنگام مكتب‌دارى ملّا ، روزى يكى از بچه‌ها گفت : ملّا به نظرم در خمرهء آب
جوحى ( فارسى ) — صفحة 672 | احمد مجاهد / احمد مجاهد