شخص مدّتى است طلب ما را نمىدهد . آن شخص اقرار به دين به آنها كرده ، در آخر گفت : ولى هرچه به آنها اصرار كردم كه صبر كنند تا خانه و باغ و گاو و گوسفندم را فروخته قرض ايشان را بدهم ، زير بار نمىروند . طلبكارها گفتند :
دروغ مىگويد ، و غرضش سرگرداندن است ، و الّا چيزى ندارد كه بفروشد . ملّا گفت : شما كه به افلاس او اقرار داريد ، چرا اذيتش مىكنيد ؟ مگر نمىدانيد كه مفلس در امان خداست و كسى را با او كارى نيست .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 218 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 1 ص 204 ؛ نوادر قزوينى ، ص 54 : « شخصى وامگيرندهء خود را نزد قاضى آورد و دين خود از او مطالبه نمود . قاضى گفت : چه گويى ؟ گفت :
راست مىگويد ، و ليكن مرا مهلت دهد تا مال و ملك خود نقد كنم و دين او بگزارم .
مرد گفت : دروغ مىگويد ، او را مال و ملكى نيست ، مىخواهد به اين وسيله دين من باز پس افكند و حق من ببرد . مديون گفت : قاضى گواه باش كه اقرار به عسرت و پريشانى من كرد . قاضى او را رها كرد » .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 38 .
693 خريدن غلام
ملّا غلامى خريد . گفتند : عيب او اين است كه شبها در بسترش مىشاشد .
ملّا گفت : اگر بستر يافت ، مختار است ، هرچه خواست در آن بكند .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 219 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 1 ص 213 ؛ نوادر قزوينى ، ص 55 : « اعرابىيى غلامى بخريد . گفتند : در فراش - يعنى : جامهء خواب ، بول مىكند . گفت : اگر در خانهء ما فراشى