تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
ملّا در وعظ مىگفت : مردم ! مال خود را به كسى بسپاريد كه از او پس گرفتن ممكن باشد . پرسيدند : از كه نمىتوان پس گرفت ؟ گفت : از آدم مفلس .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 216 .

مآخذ :

راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 479 ؛ نوادر قزوينى ، ص 122 : « حجّاج با عمّال خود گفت : مال من به كسى ندهيد كه من نتوانم پس گرفتن . گفتند : آن كيست ؟ گفت : مفلس » .

688 ملّا و حاكم

ملّا سخت بىپول شد . نزد حاكم رفته بدون مقدّمه گفت : سركار حاكم ! خوب كه فكر كردم ، مرد بىكارهء مهملى هستيد . حاكم غضبناك پرسيد : از كجا به تو ثابت شد ؟ گفت : اگر يك كلمه بگويى هزار دينار به ملّا بدهيد من از گرفتارى نجات پيدا مىكنم ، و تو از شدّت بىكاره بودن اهمال مىكنى . حاكم خنديده گفت : پولى به ملّا بدهيد كه از شرّ زبانش برهم .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 217 .

مآخذ :

جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 182 : « ابن سيابه رشيد را گفت : چه بسيار كسل و كاهلى . رشيد گفت : چه‌گونه و حال آن‌كه يك سال به جهاد مىروم و يك سال حج مىكنم . ابن سيابه گفت : غرض من از كسالت تو اين‌ها نيست . رشيد از اين قضيه بخنديد » . ايضا ، همان‌جا : « از بعضى اكاسره حكايت كرده‌اند كه : روزى نديم به او گفت : هيچ‌كس را به كسالت تو نديده‌ام . گفت : چه‌گونه ؟ نديم گفت : به سبب آن‌كه تو مىتوانى كه به زبان خود يك كلمه گويى كه فلان را صد هزار درهم بدهيد و نمىگويى . پادشاه بخنديد