يا بفرما كه جان او گيرم * يا مرا خدمتى دگر فرما
دربارهء طبيبى به نام نوربخش زنجانى گفتهاند :
هركه در شهر ما شود فانى * گر بود عالى و اگر دانى
مىنويسند بر سر قبرش * عمل نوربخش زنجانى
سيفى شاعر درباره سيف الحكماى طبيب سرده است :
سيف قاطع بندگان مولوى سيف الملوك * آنكه طرح نو به حكمت در عمل آورده بود
دِى اجل مىگفت بهر بردن جان مريض * هركجا رفتيم پيش از ما علاجى كرده بود
شيخ كمال تربتى در حق پدرش كه حافظ نام داشت و طبابت مىكرد ، گفته است :
تا كه حافظ طبيب تربت شد * كشته شد جملگى كِه و مِه او
موش در شربتش فتاد و بمرد * مرگ موش است شربت بِهِ او
حكيم شاه محمد قزوينى ، مجالس النفائس :
نزد حافظ سپاهىيى آمد * رخت بگشاد و پيش او بنشست
پس به حافظ بگفت از سردرد * كه سرم درد مىكند پيوست
حافظش داد شربتى به علاج * شربتش خورد و رخت را بربست
684 تعويض پول طلا با مس
ملّا پول طلائى در دست داشت و با آن بازى مىكرد . شخصى شنيده بود ملّا احمق است ، جلو آمده گفت : اين پول را به من بده ، هشت قطعه پول زرد مسى بگير . ملّا گفت : به شرطى اين كار را مىكنم كه سه بار صداى خر كنى . طرف قبول كرده سه بار عرعر كرد . ملّا به او گفت : خوب الاغ جان ! تو با اين خرىات فهميدى پول طلا خوب است ، امّا من نفهميده با پول مس عوض كنم !
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 215 .