تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
داخل خرابه شد و ده درهم را برداشت و به جايش نجاست كرد و رويش خاك ريخت و پوشاند و رفت . مرد مترصد بود و زمان ورود و خروج بهلول را زير نظر داشت . چون بهلول رفت ، مرد به عجله وارد خرابه شد و خاك‌ها را به كنار زد و دستش به نجاست آلوده شد و چيزى نيافت و فهميد بهلول گولش زد . بعد از دو روز بهلول او را ديد و گفت : اى برادر ! ده درهم و پانزده درهم و بيست درهم و به اضافهء بوى دستت ، چه‌قدر مىشود ؟ مرد حمله آورد كه بهلول را بزند ، بهلول فرار كرد » . همچنين ، نگا : حكايت 88 .

682 احمق پنجمى

زن بيوه‌اى گرفت كه براى چهارمين مرتبه به ملّا شوهر كرده بود . در بيمارى سختى كه ملّا دچار شد ، زن بر بالينش گريه مىكرد و مىگفت : اگر تو از اين جهان به روى ، مرا به كه سپارى ؟ ملّا سر برداشته گفت : به احمق پنجمى .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 214 .

مآخذ :

جوحى ( فارسى ) — صفحة 658 | احمد مجاهد / احمد مجاهد