تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
مىدهى و آبستنش مىنمايى و مىآورى به شوهرش مىدهى . دهاتى گفت : اى امير ! حقم را به خدا واگذار كردم . دست زنش را گرفت و فرار كرد » . قراقوش دهستانى ، ترجمهء فرج بعد از شدّت ، ج 2 ص 733 : « ابو تمام الربيبى گويد كه از معتمدى شنيدم او گفت : ابو عبد اللّه جعفر بن محمد الصّادق - رضى اللّه عنه - گفت كه : اهل سدوم 4 به دعاى مجوسىيى هلاك شدند . از او پرسيدم كه : سبب آن چه بود ؟ گفت : پلى است به بصره كه آن را پل جست خوانند ، و در روزگار سدوم آن پلى كه ايشان ساخته بودند ؛ گبرى بيامد و زن خود را بر درازگوشى نشانده و خواست كه از آن پل بگذرد ، و جماعتى كه بر سر آن پل بودند او را از آن گذشتن منع كردند و ده درم خواستند ، و ايشان نداشتند . يكى از آن جماعت دنبال خر ببريد و خر از الم آن برجست و آن عورت را بر زمين زد و حامله بود ، بچه از شكمش بيفتاد . آن مجوسى حيران بماند . گفت كه : تظلّم دارم . گفتند : به خداوند اين كوشك كه پادشاه اوست . آن مجوسى به نزديك پادشاه رفت و تظلم داشت . پادشاه جواب داد كه : باكى نيست ، درازگوش بديشان ده تا كار مىفرمايند ، تا آن‌گاه كه دنبالش ببالد ، و زن را بديشان ده تا وطى مىكنند تا باز حامله گردد . مجوسى روى به آسمان كرد و گفت : خداوندا ! اگر اين حكم توست و تو بدين راضىيى ، من نيز راضيم . خداى - تعالى - فريشته‌اى بفرستاد
جوحى ( فارسى ) — صفحة 650 | احمد مجاهد / احمد مجاهد