ابن عبد ربّه ، عقد الفريد ، ج 6 ص 446 : « دو كس نزد ابى ضمضم قاضى به مرافعه آمدند . يكى گفت : خداوند قاضى را پايدار بدارد ! اين مرد پسر مرا كشته است . قاضى گفت : آيا پسرت مادر هم دارد ؟ گفت : آرى . گفت : مادرش را به اين مرد بده تا براى تو فرزندى بياورد مثل فرزندت ، و او را بزرگ كند تا به سنّ پسر تو برسد و به تو تحويل دهد » .
حاشيهء دوم :
شرح
( 4 ) . « سدوم : شهر قديمى فلسطين در ساحل بحر الميّت ( بحر لوط ) كه با شهر گومور بر اثر زلزله و صاعقه به قعر دريا فرو رفت . مردم اين شهر به فساد معروف بودند . جمعى از دانشمندان باستانشناس انگليسى به رياست ملوينريزى و بانو باروود براى كشف شهر تاريخى مذكور كه حدود 3000 ق م ، بنا شده بودند ، كشفياتى كردند . نام اين دو شهر به واسطهء زيبايى به زودى در جهان مشهور شد . در سال 1900 ق م ، زلزلهء هولناكى به وقوع پيوست و اين دو شهر را به ته دريا فرو برد . ( به قول تورات ، اين امر مجازات خطاياى اهالى اين دو شهر بود ) . باستانشناسان موفق گرديدند جامهاى شراب ، جواهر و اجساد زنان را از اعماق گل و لاى بيرون آورند » . ( اعلام معين ) .
ناصر خسرو :آن روز هيچ حاكم نباشد مگر به عدل * ايزد سدوم را نسپرده است حاكمىمثل : اجور من قاضى سدوم ( مجمع الأمثال ، ص 165 ) .
ثعالبى ، ثمار القلوب ، ص 65 : ابو اللّفت دربارهء موسى بن خلف گويد :ما قَضى مِثَل ما بِهِ النَّذلُ يَقضِى * فى جَميعِ الأُمورِ قَطُّ سَدُومُيعنى : داورىهايى كه اين فرومايهء ناكس در كارها و پيشآمدها مىكند ، مانند آن را هرگز كسى جز سدوم نكرده . همچنين ، نگا : مستدركات .