حاضر كردند . بنّا عرض كرد كه : من مرد عيال دارم ، اگر يك چشم من كور شود در سر ديوار از طرف چشم كور مىافتم ، ليكن صيّاد در وقت انداختن تفنگ يك چشم خود را مىپوشد و با يك چشم مىاندازد ، اگر يك چشم او كور شود چندان عيبى ندارد .
قاضى فرمود : صيّادى حاضر كردند ، و حكم كرد كه يك چشم او را در قصاص چشم عمرو از حدقه درآورند . صيّاد چون مطلب را فهميد ، عرض كرد : بلى در انداختن تفنگ با يك چشم مىاندازم ، ليكن در ساير اوقات اگر دو چشم نداشته باشم در كوه و سنگ گشت كردن من مشكل است ، ليكن دوكساز در يكجا نشسته يك چشم خود را پوشيده با يك چشم دوكها را راست مىكند ، يك چشم او بىمصرف است . فرمود دوكسازى حاضر كردند . دوكساز ماجرا را فهميد . عرض كرد : صحيح است يك چشم من بىمصرف است ، ليكن آدمى هست كه از من مستحقتر است كه اگر دو چشم او را كور كنند ضررى ندارد . شيخ گفت : كيست ؟ گفت : سورناچى كه هر دو چشم خود را پوشيده دم به سورنا مىزند . شيخ قبول كرد فرمود سورناچى را حاضر كردند و حكم كرد يك چشم او را در قصاص چشم عمرو از حدقه درآورند . بىچاره سورناچى بهانه نيافت تسليم شد و يك چشم او را در عوض چشم عمرو كور كردند تا قصاص شرعى به عمل آمد » .
ابن ممّاتى ، نوادر قراقوش ، ص 37 : « غلام قراقوش كه ركابدار او هم بود يكى را كشت .
قراقوش گفت : دارش بزنيد . با او گفتند : اين آهنگر دربار است و نعل اسب مىسازد ، اگر او را دار بزنند خسارت جبرانناپذيرى خواهد بود . در اين هنگام قراقوش نظرش به دم در افتاد و قفسسازى را ديد آنجا ايستاده است . گفت : ما را به قفسساز حاجت نيست ، او را ببريد دار بزنيد و ركابدار آهنگر را آزاد كنيد تا براى اسبان ما نعل بسازد » .
ايضا ، نگا : سعيدى ، خندههاى قهقههيى و ممتاز الحكاية ، ج 3 ص 66 .
شرح
( 3 ) . حكايت زنت را به آن مرد بده تا برايت بچهاى بياورد ، در ابن ممّاتى ، نوادر قراقوش ، ص 39 ، هم آمده است : « سربازى ضربهاى به يك زن دهاتى كه هفت ماهه آبستن بود زد و زن بچهاش را سقط كرد . شوهر از سرباز به قراقوش شكايت كرد .
قراقوش به سرباز گفت : هفت ماه زن اين مرد را مىبرى نگهمىدارى و آب و غذا