زن و بچه و به همسايهها حتّا كسبهء سرگذر از مايملك او سهم بدهند . آخوند كه گمان چنين ثروتى به ملّا نداشت ، با تعجّب پرسيد : معلوم مىشود پول نقدى چال كردهاى ! ملّا گفت : پولى در بساط نيست ، خواستم وقتى وصيتنامهء مرا مىخوانند ، نگويند لئيم بود .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 175 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 599 ؛ نوادر قزوينى ، ص 150 : « توانگرى برادرى فقير داشت و او را مراعات نكردى . بر او اعتراض كردند و به بخل سرزنش نمودند .
گفت : من بخيل نيستم ، اگر اين زمان هزار هزار درهم به چنگ من آيد ، پانصد درهم همين ساعت او را بخشم به يك دفعه . پس با حاضران گفت : كسى كه در يك مجلس پانصد درهم به يك كس بخشد ، او را بخيل توان گفت ؟ گفتند : حاشا ! أنت اجود من يمشى على الأرض ، تو بخشندهترين كسى هستى كه بر روى زمين گام مىزند » .
671 به حج رفتن ملّا
ملّا نزد حاكم رفته گفت : خيال دارم به زيارت خانهء خدا بروم . گفت : چه اشكالى دارد ، ان شاء اللّه مبارك است . گفت : اشكال در اين است كه پول ندارم .
حاكم گفت : اگر پول ندارى شرعا حجّ بر تو واجب نيست . ملّا گفت : من از شما