تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
گفت : كسالت دارم . گفتند : بپز . گفت : طبّاخى خوب نمىدانم . چون غذا حاضر شد ، گفتند : بفرما بخور . گفت : بيش از اين اكراه دارم با شما مخالفت كنم » . حكايت در ابن جوزى ، الأذكياء ، ص 158 و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 2 ص 238 و تنوخى ، نشوار المحاضرة ، ج 7 ص 84 و خطيب بغدادى ، التطفيل ، ص 55 ، از يك طفيلى آمده است .

669 قرض دادن ملّا

شخصى از ملّا خواهش كرد صد دينار به او قرض بدهد به مهلت يك ماه . ملّا گفت : نصف خواهش تو را مىتوانم بپذيرم . طرف گمان كرد پنجاه دينار خواهد داد . گفت : عيبى ندارد ، پنجاه دينار هم كار صورت مىدهد . ملّا گفت : اشتباه نكن . نصف خواهشت را كه مىتوانم بپذيرم دادن مهلت است كه در آن قسمت سخاوت زياد به خرج داده عوض يك ماه ، تا ده سال هم مىتوانم مهلت بدهم ، ولى پول ندارم قرضت بدهم .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 174 .

مآخذ :

نوادر قزوينى ، ص 122 : « شخصى گفت : از تو دو حاجت دارم : يكى آن‌كه فلان مبلغ مرا قرض دهى ، و ديگر آن‌كه سه ماه مرا مهلت دهى تا به آهستگى آن دين بگزارم . گفت : حاجت اول مقدور نيست ، اما حاجت دوم ، به جاى سه ماه ، تو را يك سال مهلت دادم » .

670 وصيّت‌نامهء ملّا

ملّا مريض بود . آخوندى طلبيده وصيّت كرد كه : هزار دينار به آخوند محلّه ، و پانصد دينار به فقراى محل ، و پانصد دينار براى تعمير مسجد ، و مقدارى به