تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥

672 تو حرف مرا باور نمىكنى !

ملّا به خانهء يكى از اعيان رفت . نوكرش گفت : آقا خانه نيست . اتفاقا آن شخص كارى با ملّا پيدا كرده روز بعد به خانهء ملّا رفت . ملّا او را ديده از پشت در گفت : من خانه نيستم . مهمان گفت : چرا شوخى مىكنى ، صداى خودت است . ملّا گفت : خودت شوخى مىكنى ، من حرف نوكر بىقابليت تو را ديروز باور كردم ، امروز تو حرف خود مرا باور نمىكنى !

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 179 .

مآخذ :

مجلهء سخن ، س 19 ( 1348 ) ، ش 9 ص 900 ، مقالهء فريدون وهمن : « برخى از داستان‌هايى كه فيلوگلوس نقل نموده ، عوامل و موضوع‌هايى نظير داستان‌هاى ابلهان دارد و با اندكى تفاوت در ميان ملل ديگر نيز ديده مىشود ، از آن جمله : مردى به ملاقات دوستش آمد و در زد . وى از پشت در فرياد زد : من خانه نيستم . دوستش گفت : چرا دروغ مىگويى ، من صداى تو را مىشنوم . وى جواب داد : راستى خجالت دارد . اگر نوكر من مىگفت كه من خانه نيستم ، حرفش را باور مىكردى ، اما حرف من كه دوست توأم پيش تو اعتبار ندارد ! » مولوى ، مثنوى ، دفتر چهارم :
پس مثال تو چو آن حلقه زنى است * كز درونش خواجه گويد : خواجه نيست حلقه زن زين نيست دريابد كه هست * پس ز حلقه برندارد هيچ دست
صفىّ كاشفى ، لطائف الطوايف ، ص 267 :

رشيد وطواط و اديب صابر

« روزى برف عظيمى مىآمد و باد سرد عنيف مىجست . در چنين وقتى رشيد وطواط را ذوق صحبت اديب صابر شد ، چه با يك‌ديگر رابطهء محبت داشتند . چون رشيد به در خانهء اديب رسيد ، حلقه بر در زد . كنيزكى پيش درآمد و گفت : كيست ؟ گفت : رشيد است و اديب را مىخواهد . گفت : خواجه امام در خانه نيست . رشيد اين بيت بر بديهه