تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
ملّا را به مجلس عقدى دعوت نكرده بودند . به موقع خود را رسانيد . پرسيدند : تو كه دعوت نداشتى چرا آمدى ؟ ملّا گفت : اگر صاحب‌خانه نفهم بوده تكليف خود را نداند ، من كه نبايد از وظيفهء خود غافل باشم !

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 164 .

مآخذ :

آبى ، نثر الدّرّ ، ج 2 ص 239 ؛ راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 638 ؛ نوادر قزوينى ، ص 160 : « با طفيلىيى گفتند : چرا ناخوانده به خانهء مردم مىروى ؟ گفت : ويحك ! هرگاه ايشان نخوانند و من نروم ، يك‌باره وحشت شود . سپس خواند :
نَزُورُكُم لا نُكافِئُكُم بِجَفَوتِكُم * انَّ المُحبَّ اذا لَم يُستَزَر ، زارا
شما را ديدار مىكنيم و آزار شما را مكافات نمىكنيم / به درستى كه محب را اگر ديدار نكنند ، او به ديدار ديگران مىرود » . ( بيت از عباس بن احنف شاعر متوفاى 192 ه ، است كه در صفحهء 148 ديوان او آمده است ) . ايضا ، نوادر قزوينى ، ص 160 : « از طفيلىيى پرسيدند : چرا نخوانده بر خوان مردم مىروى ؟ گفت : درى است گشاده و خوانى است گسترده . اما لئيم ؛ من پرواى او ندارم ، و اما كريم ؛ او پرواى من ندارد » . ايضا آبى ، نثر الدّرّ ، ج 2 ص 235 : « اصمعى گفته است : در بصره طفيلىيى بود كه به خانه‌هاى مردم مىرفت . او را بر كارش سرزنش كردند . گفت : سوگند به خدا خانه‌ها ساخته نشده است مگر براى داخل شدن ، و خوراك‌ها چيده نشده است مگر براى خوردن . و من براى كسى پيشى هديه نفرستاده‌ام تا منتظر پيغام آورنده باشم . اگر صاحب‌خانه را عبوس ببينم بر او مىخندم ، و به رغم ميلش غذا را مىخورم ، و او را در غم و اندوهش وامىگذارم » . ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 235 : « آخوندى گفت : هرگاه مجلس عقد بوده باشد ، من حاضر مىشوم بىآن‌كه مرا وعده بگيرند . شخصى به او گفت كه : شما وعده نداريد . گفت كه : اگر مردم خر باشند مرا وعده نگيرند ، من هم بايد خر باشم نروم » .