مىخواستم از فردا عقب كار بروم ، ولى خوشبختانه شما دستگيرى كرديد . آقا گفت :
آن مبلغ را سرمايه كن كارى بگير . گفت : نه آقا ، آدم خام مثل تو زياد است ، در اين باب فنون زياد را بلدم » .
661 رنج گرسنگى
ملّا نزد طبيب رفته نبضش را نشان داده گفت : تشخيص مىدهى چه مرضى دارم ؟ طبيب گفت : مرضت گرسنگى است ، حالا هم ظهر است ، بفرما با هم غذا بخوريم . پس از دست كشيدن از غذا ، ملّا كه خواست از نزد طبيب بيرون رود ، گفت : در خانهء ما چند نفر مبتلا به اين مرض هستند ، چون شما به اين زودى معالجه فرموديد ، همه را خدمتتان خواهم فرستاد .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 162 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 105 : « قلندرى نبض به طبيب داد . پرسيد كه : مرا چه رنج است ؟ گفت : تو را رنج گرسنگى است ، و او را به هريسه مهمان كرد . قلندر چون سير شد ، گفت : در لنگر ما ده يار ديگر همين رنج دارند » .
662 قضاوت ملّا
دو نفر پولى جسته بر سر آن نزاع مىكردند . ملّا از نزديكشان مىگذشت .
شكايت به او كردند . گفت : قسم بخوريد كه هرچه من بكنم اعتراض نكنيد تا قضاوت كنم . هر دو قسم خوردند . ملّا پول را برداشته گفت : عجالتا من به اين پول از هر دوى شما مستحقترم ، هروقت گشايش در كارم پيدا شد ، آن را بين شما دو نفر تقسيم خواهم كرد .