تا كه بابم همسرى ديگر گرفت * گاه او را گه مرا در بر گرفت
مُرد بابش از قضاى كردگار * مادرش بگرفت شويى زشتكار
مادرش را با پسر در بر كشيد * گه به آن و گاه در اين مىنهيد
روزى او را ديدم اندر رهگذر * گفتمش چون است حالت اى پسر
گفت تخمى را كه كِشتم داد بَر * زان سبب افتادهام در شور و شر
همچو آن مردى كه با حق گفت راز * در ميان رود گشتش عقده باز
مثال
يكى داشت فقر و عِيال زياد * ز بىطاقتى رو به صحرا نهاد
رسيد او به طاحونهيى خسته حال * سراپاش بنشسته گرد ملال
دمى خواست خاطر بياسايدش * بخفتى كه راحت به خواب آيدش
بسا مفلس خواب بيدار بخت * بسا شاه بيدارِ برگشته تخت
كريمى بُدى صَاحب آسيا * گذر كرد بالين آن بىنوا
بدانست زين مرد برگشته بخت * گرفته است دهرش به افلاس سخت
نشستى برش تا كه بيدار شد * بپرسيد حالش به غم يار شد
ز طاحونه انبانِ پُر از دقيق * بياورد و دادش بگفت اى رفيق
مرا بيش از اين وُسع در جود نيست * ز خَس بيش از اين آتش و دود نيست
فقيرش ثنا گفت و برخاست زود * بگشتى همان ره كه طى كرده بود
قضا را به راهش يكى رود بود * كه گرداب او عقدهها مىنمود
برفت اندر آن رود تا بگذرد * در آن آب با حق بگفت اى احد
چه گردد ز كارم كنى عقده باز * به هر دردها چون تويى چاره ساز
كه يك چند آسوده با اهل خويش * جهان بگذرانيم نى همچو پيش
كه ناگاه بندِ سر انبان گسيخت * گره باز شد آرد بر آب ريخت
بگفت آن فقير اى خدا سالها * خدايى نمودى و بودى خدا
گره با گره فرق نا دادهاى * سر انبان نگفتم كه بگشادهاى
گره را ز كارم بگفتم گشا * نه از بند انبان گره وانما