تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 101 : « شخصى از مولانا عضد الدّين پرسيد كه : يخ سلطانيه سردتر است يا يخ ابهر ؟ گفت : سوآل تو از هر دو سردتر است » . لطائف و ظرايف شكوهى ، ص 320 .

658 درد ريش

شخصى نزد ملّا آمده از درد ريش شكايت كرد . پرسيد : چه خورده‌اى ؟ گفت : نان و يخ . گفت : برو بمير كه نه دردت به آدمىزاد مىماند نه خوراكت .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 60 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 69 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 101 : « قزوينى پيش طبيب رفت و گفت : موى ريشم درد مىكند . پرسيد كه : چه خورده‌اى ؟ گفت : نان و يخ . گفت : برو بمير كه نه دردت به درد آدمى مىماند و نه خوراكت » . مستوفى ، چهار فصل ميكده ، ص 109 :

مثال

باز برگو مَثلى از بُلَها * شرح اين سلسله را ختم نما ابلهى را مرضى گشت پديد * ناله‌ها كرد كه همسايه شنيد بهرش اقوام بياورده طبيب * تا كند دور از آن رنج غريب چون طبيب آمد بالينش نشست * نبض او را بگرفتى در دست ديد از نبض ندارد الَمى * ز اعتدالش نجهد بيش و كمى گفت : درد تو نمىدانم چيست * اثر درد تو بر ظاهر نيست خود بيان كن كه چه دردى دارى * كه از آن رنج تو در آزارى گفت در لِحيه مرا دردى هست * دانم آن از اثر سردى هست چون طبيب اين سخن از وى بشنيد * اثر ابلهى اندر وى ديد