عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 101 : « شخصى از مولانا عضد الدّين پرسيد كه : يخ سلطانيه سردتر است يا يخ ابهر ؟ گفت : سوآل تو از هر دو سردتر است » .
لطائف و ظرايف شكوهى ، ص 320 .
658 درد ريش
شخصى نزد ملّا آمده از درد ريش شكايت كرد . پرسيد : چه خوردهاى ؟ گفت :
نان و يخ . گفت : برو بمير كه نه دردت به آدمىزاد مىماند نه خوراكت .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 60 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 69 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 101 : « قزوينى پيش طبيب رفت و گفت : موى ريشم درد مىكند . پرسيد كه : چه خوردهاى ؟ گفت : نان و يخ . گفت : برو بمير كه نه دردت به درد آدمى مىماند و نه خوراكت » .
مستوفى ، چهار فصل ميكده ، ص 109 :
مثال
باز برگو مَثلى از بُلَها * شرح اين سلسله را ختم نما
ابلهى را مرضى گشت پديد * نالهها كرد كه همسايه شنيد
بهرش اقوام بياورده طبيب * تا كند دور از آن رنج غريب
چون طبيب آمد بالينش نشست * نبض او را بگرفتى در دست
ديد از نبض ندارد الَمى * ز اعتدالش نجهد بيش و كمى
گفت : درد تو نمىدانم چيست * اثر درد تو بر ظاهر نيست
خود بيان كن كه چه دردى دارى * كه از آن رنج تو در آزارى
گفت در لِحيه مرا دردى هست * دانم آن از اثر سردى هست
چون طبيب اين سخن از وى بشنيد * اثر ابلهى اندر وى ديد