عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 85 : « شخصى با دوستى گفت : پنجاه من گندم داشتم ، تا مرا خبر شد ، موشان تمام خورده بودند . او گفت : من نيز پنجاه من گندم داشتم ، تا موشان را خبر شد ، من تمام خورده بودم » .
646 ملّا و جيرهء الاغ
الاغ ملّا ضعيف شده بود . گفتند : چرا به حيوان جو نمىدهى ؟ گفت : هر شب دو من جو جيره دارد . گفتند : پس چرا اينقدر ضعيف شده ؟ گفت : جيرهء يك ماهش را طلبكار است .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 156 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 92 : « خراسانى را اسبى لاغر بود . گفتند : چرا اين اسب را جو نمىدهى ؟ گفت : هر شب ده من جو مىخورد . گفتند : پس چرا چنين لاغر است ؟
گفت : يك ماهه جوش در نزد من به قرض است » .
647 ملّا و گزيدن سگ
ملّا را سگى گزيد . گفتند : اگر مىخواهى زود خوب شود ، تريدى به آن سگ