مىكردى ؟ گفت : عرق » .
دكتر سيد محمد دبيرسياقى ، پنجاه لطيفهء عبيد زاكانى ، لطيفهء 3 :
مرد قزوينى به تابستان ز راه * از سوى بغداد آمد گرمگاه
گو چه مىكردى بدانجا ؟ بىقَلَق * گفت قزوينى كه مىكردم عَرق
643 ملّا و نماز
ملّا در مكان غريبى كه مردمان مشكوك در آن بودند ، با گيوه نماز مىخواند .
دزدى كه طمع در گيوهء او بسته بود ، گفت : گمان دارم با گيوه نماز درست نباشد .
ملّا ملتفت شده ، گفت : اگر نماز درست نباشد ، گيوه درست باشد .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 155 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 91 : « درويشى گيوه در پا نماز مىگذارد . دزدى طمع در گيوهء او بست . گفت : با گيوه نماز نباشد . درويش دريافت و گفت : اگر نماز نباشد ، گيوه باشد » .
دكتر سيد محمد دبيرسياقى ، پنجاه لطيفهء عبيد زاكانى ، لطيفهء 10 :
گيوه در پا كرد درويشى نماز * بست اندر گيوه دزدى چشم آز
گفت با گيوه نمازت بر خطاست * گيوه باشد گر نباشد سجده راست
صفىّ كاشفى ، لطائف الطوائف ، ص 325 .
644 ملّا و عيادت بيمار
ملّا به پرسش حال بيمارى رفته ، پرسيد : بيماريت چيست ؟ گفت : تب شديدى داشتم ، و گردنم سخت درد مىكند . شكر خدا كه تب دور روز است شكسته ، اما گردنم هنوز درد دارد . ملّا گفت : غصّه نخور ، دعا مىكنم آن هم همين دو روزه