قزوينى گفت : سهو كردم . آن دندان كه درد مىكرد به دو نمود . جرّاح بركند . قزوينى گفت :
مىخواستى صرف من برى و دو آقچه بستانى . من از تو زيركترم . تو را به بازى خريدم و كفايت خود چنان كردم كه يك دندانم به يك آقچه برآمد » .
نظير حكايت متن ، در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 321 ، هم آمده است .
642 زيارت عتبات
ملّا فصل تابستان از عتبات برگشته بود . شخصى كه به ديدنش رفته بود ، از او پرسيد : در بغداد روزها چه مىكردى ؟ گفت : عرق .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 155 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 91 : « قزوينى تابستان از بغداد مىآمد . گفتند : آنجا چه