تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
قزوينى گفت : سهو كردم . آن دندان كه درد مىكرد به دو نمود . جرّاح بركند . قزوينى گفت : مىخواستى صرف من برى و دو آقچه بستانى . من از تو زيرك‌ترم . تو را به بازى خريدم و كفايت خود چنان كردم كه يك دندانم به يك آقچه برآمد » . نظير حكايت متن ، در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 321 ، هم آمده است .

642 زيارت عتبات

ملّا فصل تابستان از عتبات برگشته بود . شخصى كه به ديدنش رفته بود ، از او پرسيد : در بغداد روزها چه مىكردى ؟ گفت : عرق .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 155 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 91 : « قزوينى تابستان از بغداد مىآمد . گفتند : آن‌جا چه
جوحى ( فارسى ) — صفحة 609 | احمد مجاهد / احمد مجاهد