بشكند .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 156 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 84 : « مولانا قطب الدّين به عيادت بزرگى رفت ، پرسيد كه : چه زحمت دارى ؟ گفت : تبم مىگيرد و گردنم درد مىكند ، اما شكر كه يك دو روز است تبم شكسته است ، اما گردنم هنوز درد مىكند . گفت : دل خوشدار كه آن نيز در اين دو روزه مىشكند » .
645 ملّا و گندم و موشها
شخصى نزد ملّا آمده شكايت داشت كه پنجاه من گندم داشتم تا خبر شدم موشها آن را تمام كرده بودند . ملّا گفت : غصّه نخور ، من هم پنجاه من گندم داشتم ، تا موشها خبر شدند خودم آن را تمام كرده بودم .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 156 .