تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 87 : « حاكم نيشابور شمس الدّين طبيب را گفت : من هضم طعام نمىتوانم كرد ؛ تدبير چه باشد ؟ گفت : هضم شده بخور » .

641 ملّا و دندانساز

دندان ملّا درد مىكرد . نزد دندانساز رفته گفت : دندان مرا بكش . گفت : دو دينار بده . ملّا گفت : يك دينار بيش‌تر نمىدهم . دندان‌ساز قبول نكرد . ملّا ناچار شده دو دينار داد . پس دندانى كه درد نمىكرد به او نشان داد . چون آن را كشيد . گفت : سهو كردم . دندانى كه درد مىكرد ديگرى است . آن را هم كشيد . ملّا گفت : خواستى از من پول زياد بگيرى ، اما من از تو زرنگ‌تر بودم . تو را گول زده ، كارى كردم كه به همان يك دينار تمام شد .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 155 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 117 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 87 : « قزوينى را دندان درد مىكرد . پيش جرّاح رفت . گفت : دو آقچه بده تا بركنم . گفت : يك آقچه بيش نمىدهم . چون مضطرب شد ، ناچار دو آقچه بداد و سر پيش برد و دندانى كه درد نمىكرد به دو نمود . جرّاح آن را بركند .