تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
بودند . حاكم تعريف بادنجان را نمود . ملّا هم فصلى در تعريف بادنجان از احاديث و اخبار بزرگان نقل كرد . پس از ساعتى ، اتفاقا دل دردى به حاكم عارض شده ، گفت : چه موذى و مضرّ است بادنجان ، كه فورا دل درد مىآورد . ملّا هم در مضرّات بادنجان شرحى بيان كرد . حاكم پرسيد : تو هنوز ساعتى نگذشته كه آن همه حديث و خبر در تعريف بادنجان بيان كردى ، چه شد كه حالا مضرّات آن را شرح مىدهى ؟ گفت : من براى خوش آمد تو سخن مىگويم ، و گرنه قرابت و عداوتى با بادنجان ندارم .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 152 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 78 : « سلطان محمود را در حالت گرسنگى بادنجان بورانى پيش آوردند . خوشش آمد . گفت : بادنجان طعامى است خوش . نديمى در مدح بادنجان فصلى پرداخت . چون سير شد ، گفت : بادنجان سخت مضرّ چيزى است . نديم باز در مضرّت بادنجان مبالغتى تمام كرد . سلطان گفت : اى مردك ! نه اين زمان مدحش مىگفتى ؟ گفت : من نديم توام ، نه نديم بادنجان . مرا چيزى مىبايد گفت كه تو را خوش آيد ، نه بادنجان را » . اين حكايت در كتاب / احسانى ، چنتهء درويش ، ج 1 ص 321 ، از نادر شاه با پيش خدمتش ، يا از نادر شاه با ميرزا مهدى خان منشى ، نقل شده است . و در كتاب امينى ، داستان‌هاى امثال ، ص 437 ، از ناصر الدين شاه و حاجب الدوله . ناصر خسرو گويد :
اى گشته به درگاه مير چاكر * دعوى چه كنى خيره در معالى ؟ بر مذهب و بر راىِ ميزبانى * بر خويشتن از ناكسى وبالى با باد جَنوبى سوى جَنوبى * با باد شِمالى سوى شِمالى
( ديوان ، ص 466 )
هر روز به مذهب دگر باشى * گه در چه ژرف و گاه بر بامى ليكِن چو كيست ميهمانى كرد * از پر خوردن همى نيارامى