تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠

633 معجون نه طلاق

ملّا بيمار بود . نزد طبيب رفته گفت : من سه زن دارم ، و مدتى است پشت و مثانه و كمرم درد مىكند ، دواى من چيست ؟ طبيب گفت : معجون نه طلاق .

مصادر :

رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 151 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 73 : « پيرى پيش طبيبى رفت ، گفت : سه زن دارم ، پيوسته گرده و مثانه و كمرگاهم درد مىكند ، چه خورم تا نيك شود ؟ گفت : معجون نه طلاق » . محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 2 ص 7 :

دكتر

رفت ملّا به دكترى گفتا * كه سه زن دارم اندر اين دنيا كمرم درد دارد اى دكتر * خورده‌ام دوش مايهء اشتر با وجودى كه كم بوَد سالَم * هيچ بهتر نگشته اين حالم گفت دكتر دواى خوب و منت * گويم و شو تو هر سه تاى زنت بىتأمّل تو نُه طلاق بده * زود حالت از آن بگردد بِه
دكتر سيد محمد دبيرسياقى ، پنجاه لطيفهء عبيد زاكانى ، لطيفهء 8 :
شوى زن زِى طبيب آمد به درد * از كمرگاه و مثانه آه كرد خواست زو داروىِ در تأثير طاق * گفت معجونى بخور از نُه طلاق

634 افتادن پسر ملّا در چاه

پسر ملّا به چاه افتاده بود . ملّا از بالا فرياد كرد : پسر ! جايى نروى تا من بروم طناب آورده بيرونت بكشم .

مصادر :

جوحى ( فارسى ) — صفحة 600 | احمد مجاهد / احمد مجاهد