رفت پيش معبّرى ملّا * گفت كن حاجت مرا تو روا
دوش در خواب اينچنين ديدم * پِشكِل اشتران بساييدم
پس بورانى بكردم و خوردم * لذّتى من از آن غذا بردم
داد پاسخ معبّر و گفتا * كه دو دينار گيرم اى ملّا
چون گرفتم بگويمش تعبير * گفت ملّا به پشت هم تكبير
كه اگر داشتمى دو دينارى * مىخريدم به وقت بيدارى
ماست با اسفناجِ نورانى * مىنمودم تهيّه بورانى
632 اشتها
ملّا را به مهمانى طلبيده بودند . در مجلس از او پرسيدند : براى خوردن اشتها دارى ؟ گفت : من در دنيا فقط همين يك چيز را دارم .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 151 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 73 : « طفيلىيى را پرسيدند كه : اشتها دارى ؟ گفت : من بىچاره در جهان همين متاع دارم » .
دكتر سيد محمد دبيرسياقى ، پنجاه لطيفهء عبيد زاكانى ، لطيفهء 27 :
با طفيلى گفت آن خانه خدا * هيچ دارى بهر خوردن اشتها
گفت مسكين با شتاب اندوهگين * من متاع اندر جهان دارم همين