رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 151 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 7 ، 145 .
مآخذ :
عبيد زاكانى ، رسالهء دلگشا ، ص 74 : « قزوينى را پسر در چاه افتاد . گفت : جان بابا ! جايى مرو تا من بروم رسن بياورم و تو را بيرون كشم » .
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 374 ، ذيل يكى از احمقان و مغفّلان .
حصرى ، جمع الجواهر ، ص 349 ، ذيل جامع بن وهب صيدلانى .
ابن جوزى ، اخبار الحمقى ، ص 151 ، ذيل عثمان بن سعيد كه برادرش در چاه افتاده بود .
دكتر سيد محمد دبيرسياقى ، پنجاه لطيفهء عبيد زاكانى ، لطيفهء 7 :
پور قزوينى فتاد از سر به چَه * جان بابا گفت باش اين جايگه
تا روم آرم يكى محكم رسن * وز بن چاهت كشم بيرون به فن
635 حاكم و بادنجان
ملّا منزل حاكم مهمان بود . در سر شام ، مسمّاى بادنجان بسيار لذيذى آورده