چو كِشته شد از بهر ما چند چيز * ز بهر كسان ما بكاريم نيز
و حكايت ، به روايت راغب در محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 489 و نوادر قزوينى ، ص 125 ، چنين است : « كسرى مردى ديد پير درخت خرما مىنشاند . گفت : اى شيخ ! چند از عمر تو رفته است ؟ گفت : هشتاد سال . گفت : بعد از هشتاد درخت خرما مىنشانى ؟
گفت : اى ملك ! اگر پدران اين انديشه مىكردند پسران ضايع مىماندند . كسرى گفت : زه - و قاعدهء اكاسره آن بود كه چون اين كلمه در مقام تحسين شخص گفتندى ، چهار هزار درهم آن شخص را دادندى . پيرمرد چهار هزار درهم بگرفت و گفت : اى ملك ! اگر نهال خرما بعد از چندين سال بار دهد ، اين نهال هم امسال مرا بار داد . كسرى گفت :
زه . چهار هزار درهم ديگر بگرفت و گفت : اى ملك ! اگر درختان خرما سالى يكبار بار دهند ، اين خرما بن سال اول دو بار مرا بار داد . كسرى گفت : زه . پير چهار هزار درهم ديگر بگرفت . وزير گفت : اگر ملك از اينجا نگذرد ، اين پير به حكمت خويش خزانه تهى گرداند » .
مجد خوافى ، روضهء خلد ، ص 102 .
630 قطع كاه و جو الاغ
ملّا به الاغش كه خيلى در راه از تنبلى و واماندگى به او صدمه زده بود ، غضب