خلا دور بود . گفت : بيا غايط را به من نشان بده . آمدند به باغچه . ملّا غايط سگى را يافت و گفت : اينك غايط من . زن گفت : اين غايط سگ است . ملّا گفت : تو به من آنقدر فرصت ندادى كه غايط انسان ريده باشم ، از عجله همين را ريدم » .
629 ديگران كاشتند ما خورديم
ملّا در باغ خود مشغول كاشتن نهالهاى كوچك بود . عابرى پرسيد : به چه طمع به كاشتن اين درختها مشغولى ، و تصوّر مىكنى چند سال ديگر عمر نمايى كه ثمر اين درختها را بخورى ؟ ملّا با كمال وقار گفت : اى نادان ! ديگران كاشتند بر آن نصيب ما شد ، ما مىكاريم تا آيندگان از آن استفاده برند .
مصادر :
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 52 .
مآخذ :
اين حكايت در اين مآخذ ، دربارهء كسرى ( خسرو ) با يك كشاورز آمده است :
مرزباننامه ( چاپ قزوينى ) ، ص 293 ؛ سياستنامه ( چاپ شعار ) ، ص 159 ؛ الهىنامه ، ص 44 ؛ ديوان اشعار ملك الشعراء بهار ، ج 2 ص 496 .
و در جوامع الحكايات عوفى ( چاپ رمضانى ) ، ص 232 ، از هارون الرّشيد و كشاورز .
و به گفتهء ابن يمين ، حكايت چنين است :
شهريارا آن شنيدستى كه در روز شكار * شاه كسرى كرد سوى پير دهقانى گذر
مرد دهقان جوزبُن مىكِشت ، با وى گفت شاه * نيستى گويى به تحقيق از فلاحت با خبر
جوزبُن آخر نيارد كمتر از سى سال بار * تو كجا يا بى از او بَر ، روزگار خود مَبر
گفت ما خورديم بَر از كِشتههاى رَفتگان * هركه آيد گو بَرى ، او هم ز كِشت ما بخور
و به گفتهء شاعر ، ( مرزباننامه ) ، ص 293 :
بكاشتند و بخورديم و كاشتيم و خورند * چو بنگرى همه برزيگران يك دگريم
و به گفتهء نظامى :
ز باغى كه پيشينيان كاشتند * پس آيندگان ميوه برداشتند