تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥

613 آن هم بخشش او

جحا خدمتكار تجارتخانه‌اى بود و پسرش به مدرسه مىرفت . روزى معلمش پرسيد : 3 * 3 چه‌قدر مىشود ؟ پسر جحا گفت : ده تا . معلم گفت : يكى اضافه از كجا آمد ؟ پسر جحا گفت : آن هم بخشش او .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 18 .

614 سرزدن اردك

جحا شاگرد مدرسهء ابتدائى بود . روزى معلّم در باب اين‌كه چه‌گونه بشر مىتواند به آسمان برود صحبت مىكرد . بعد از صحبت ، از شاگردان پرسيد : حالا كسى هست كه بخواهد به آسمان برود ؟ تمام شاگردان از جاىشان برخاستند مگر جحا . معلم پرسيد : تو نمىخواهى به آسمان به روى ؟ جحا گفت : امروز نه ، چون كه اردكى را سر زده‌ايم و با غذا مىخواهيم بخوريم .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 19 .

615 پز دادن

يكى از دوستان جحا از روى فخر گفت : قصّاب محل شش روز از ايام هفته در منزل ماست . جحا گفت : راست مىگويى و من هم تصديق مىكنم ، چون‌كه او يك روز مىآيد منزل شما و گوشت مىآورد ، و شش روز ديگر جهت گرفتن پول گوشت مىآيد .

مصادر :