تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧

619 تقاضاى قرض

جحا به يكى از دوستانش گفت : تقاضا دارم ده تومان به من قرض بدهى آخر ماه مىپردازم . دوستش گفت : متأسفانه من بيش از پنج تومان ندارم . جحا گفت : مانعى ندارد ، اين پنج تومان را بده ، و يك رسيد هم بده كه پنج تومان بقيه را هم مىپردازى .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 23 .

620 من فقط مدير را مىشناسم

جحا مىخواست در شركتى استخدام بشود . مدير شركت گفت : قانون شركت ما اين است كه كسى بخواهد در اين‌جا استخدام بشود بايد يك زبان خارجه بداند . بعد پرسيد : فرانسه مىدانى ؟ گفت : نه . پرسيد : انگليسى مىدانى ؟ گفت : نه . پرسيد : پس چه مىدانى ؟ گفت : من فقط مدير را مىشناسم .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 23 .

621 اصلاح سر

جحا از ده به شهر آمد و به آرايشگاه رفت و سرش را اصلاح كرد و دو ريال داد . سلمانى گفت : نرخ اصلاح سر در شهر بيست ريال است . جحا گفت : در ده ما با بيست ريال سر چهار تا خر را اصلاح مىكنند .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 27 .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 587 | احمد مجاهد / احمد مجاهد