619 تقاضاى قرض
جحا به يكى از دوستانش گفت : تقاضا دارم ده تومان به من قرض بدهى آخر ماه مىپردازم . دوستش گفت : متأسفانه من بيش از پنج تومان ندارم . جحا گفت : مانعى ندارد ، اين پنج تومان را بده ، و يك رسيد هم بده كه پنج تومان بقيه را هم مىپردازى .
مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 23 .
620 من فقط مدير را مىشناسم
جحا مىخواست در شركتى استخدام بشود . مدير شركت گفت : قانون شركت ما اين است كه كسى بخواهد در اينجا استخدام بشود بايد يك زبان خارجه بداند . بعد پرسيد : فرانسه مىدانى ؟ گفت : نه . پرسيد : انگليسى مىدانى ؟ گفت :
نه . پرسيد : پس چه مىدانى ؟ گفت : من فقط مدير را مىشناسم .
مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 23 .
621 اصلاح سر
جحا از ده به شهر آمد و به آرايشگاه رفت و سرش را اصلاح كرد و دو ريال داد . سلمانى گفت : نرخ اصلاح سر در شهر بيست ريال است . جحا گفت : در ده ما با بيست ريال سر چهار تا خر را اصلاح مىكنند .
مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 27 .