تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣

608 به خانهء پدرش

جحا پيش رئيس ايستگاه راه‌آهن رفت و گفت : يك بليت براى زنم بدهيد . رئيس گفت ، زنت به كجا مىخواهد برود ؟ جحا گفت : به خانهء پدرش .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 13 .

609 از شش ماه پيش

جوانى دختر جحا را خواستگارى كرد و نامزد همديگر شدند . روزى اين جوان به ديدن دختر جحا آمد و شروع به بوسيدن دختر كرد و اولين بوسه را محرّم نام گذاشت ، و دومين را صفر ، و سومين را ربيع الأول و همين‌طور مىبوسيد و نام مىگذاشت تا به شش بوسه رسيد كه ناگهان دختر جحا متوجه شد پدرش در مقابل آن‌ها ايستاده است . دختر جحا پرسيد : بابا ! از كى اين‌جا بوديد ؟ جحا گفت : از شش ماه پيش .

مصادر :

يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 15 .