مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 10 .
603 دزديدن ساعت طبيب
جحا ساعت طبيبى كه او را معالجه مىكرد دزديد . طبيب او را به قاضى برد و جحا در مقابل قاضى ايستاد . قاضى گفت : خسّت و پستى تو بدان جا رسيده است كه ساعت پزشكى كه تو را معالجه كرده و خوبت كرده است ، مىدزدى ؟ ! جحا گفت : چه كار كنم ، دكتر گفت : اين دوا را ساعتى يكبار بخور . من كه ساعت ندارم ، چهگونه دوا را بخورم .
مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 11 .
604 كثير الغيبت
جحا در وقتى كه شاگرد مدرسه بود مشهور به كثير الغيبت بود . روزى در مدرسه پيداش شد . مدير مدرسه به معاون گفت : فورا يك نامه براى پدر جحا بنويس و بپرس قضيه چه بوده كه جحا امروز به مدرسه آمده است .
مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 11 .
605 چند ريال به من بدهكار بود
جنازهاى مىبردند و جحا در پشت آن به شدت گريه مىكرد . يكى پرسيد : آن مرحوم از خويشان تو بود ؟ گفت : نه ، و لكن چند ريال به من بدهكار بود !