مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 1 ص 151 ؛ نوادر قزوينى ، ص 37 : « كودكى با معلّم گفت : در خواب ديدم گويا من به نجاست آلوده شدهام و تو به عسل . گفت : اين عمل بد توست و عمل صالح من . گفت : تمام خواب بشنو : تو مرا مىليسيدى و من تو را . گفت دور شو خدا لعنتت كند » .
600 مرض مالىخوليا
جحا به مرض مالىخوليا گرفتار شده بود و خيال مىكرد كه او دانهء گندم است و مرغان به دنبال او هستند . بنابراين ، هركجا مرغى مىديد ، از ترس فرار مىكرد . تا اينكه زنش او را جهت مداوا به بيمارستان روانيان برد . بعد از چندى ، پزشكان گفتند كه جحا خوب شده است و او را مرخص كردند . در بين راه ، گلهاى از مرغان را ديد . از ترس دويد و آمد به خانه . زنش گفت : از بيمارى مالىخوليا بهبودى حاصل كردى ؟ جحا گفت : آهسته صحبت كن ، مرغها نفهمند كه من دانه گندمام .
مصادر :
يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 7 .
مآخذ :
نظير : نظامى عروضى ، چهار مقاله ، مقالهء چهارم در علم طب : « يكى را از اعزّهء آل بويه مالىخوليا پديد آمد ، و او را در اين علّت چنان صورت بست كه او گاوى شده است .
همه روز بانگ همى كرد و اين و آن را همى گفت كه : مرا بكشيد كه از گوشت من هريسهء نيكو آيد . . . » .