جحا سه دانه سيب از بازار خريد و به خانه برد . شب بود و چراغ را روشن كرد .
سيب اول را كه پاره كرد ؛ ديد كرمو است و دور انداخت . سيب دوم را پاره كرد ؛ ديد آن هم كرمو است و دور انداخت . جحا خشمناك شد ؛ برخاست و چراغ را خاموش كرد و سيب سوم را خورد .
مصادر :
مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 33 .
598 گوسفند مجنون
جحا به بازار رفت و كلّهء گوسفندى خريد و آورد به خانه و داد به زنش كه بپزد .
زنش كلّه را شكافت اما ديد مخ ندارد . به جحا گفت : اين كلّهاى كه گرفتهاى ناقص است و مخ ندارد . جحا با تشدّد گفت : اى احمق ! اين گوسفند مجنون بوده و مخ نداشته است .
مصادر :
مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 37 .
مآخذ :
همچنين ، نگا : حكايت 75 .
599 تعبير خواب
مردى پيش جحا آمد و گفت : من ديشب در خواب ديدم كه تو آغشته به عسلى و من آلوده به نجاست . جحا گفت : بلى ، آن از اعمال خوب من است ، و اين از اعمال بد تو . مرد گفت : بقيّهء حكايت را بشنو : تو مرا مىليسيدى و من تو را .
جحا گفت : دور شو ، خدا لعنتت كند .
مصادر :
مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 48 .