تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
جحا سه دانه سيب از بازار خريد و به خانه برد . شب بود و چراغ را روشن كرد . سيب اول را كه پاره كرد ؛ ديد كرمو است و دور انداخت . سيب دوم را پاره كرد ؛ ديد آن هم كرمو است و دور انداخت . جحا خشمناك شد ؛ برخاست و چراغ را خاموش كرد و سيب سوم را خورد .

مصادر :

مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 33 .

598 گوسفند مجنون

جحا به بازار رفت و كلّهء گوسفندى خريد و آورد به خانه و داد به زنش كه بپزد . زنش كلّه را شكافت اما ديد مخ ندارد . به جحا گفت : اين كلّه‌اى كه گرفته‌اى ناقص است و مخ ندارد . جحا با تشدّد گفت : اى احمق ! اين گوسفند مجنون بوده و مخ نداشته است .

مصادر :

مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 37 .

مآخذ :

همچنين ، نگا : حكايت 75 .

599 تعبير خواب

مردى پيش جحا آمد و گفت : من ديشب در خواب ديدم كه تو آغشته به عسلى و من آلوده به نجاست . جحا گفت : بلى ، آن از اعمال خوب من است ، و اين از اعمال بد تو . مرد گفت : بقيّهء حكايت را بشنو : تو مرا مىليسيدى و من تو را . جحا گفت : دور شو ، خدا لعنتت كند .

مصادر :

مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 48 .