مىپزند ؟ جحا گفت : طبق معمول . دوستش گفت : خير ، بلكه من روشى مىدانم كه بهترين روش پختن جگر است . جحا كه قوّهء حافظهاش ضعيف بود ، از دوستش تقاضا كرد كه روش پختن جگر را روى ورقهاى بنويسد و به او بدهد . دوستش قبول كرد . و جحا در راه ، غرق در افكار پختن جگر بود كه ناگهان عقابى به او حمله كرد و جگر را از دستش ربود و رفت . جحا در حيرت از اين واقعه ، به عقاب گفت : فايدهاى برايت ندارد آن را نمىتوانى بخورى ، چونكه دستور عمل طبخش پيش من است .
مصادر :
مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 11 .
مآخذ :
اخوّت ، نشانهشناسى مطايبه ، ص 199 : « عقابى گوشت احمقى را مىربايد . احمق شكر مىكند كه خوب شد كه دستور غذا را نبرد » .
مؤلف كتاب در ذيل اين حكايت اضافه مىكند كه : اين حكايت ميان مردم فرانسه ، آلمان ، يونان ، چين رواج دارد .
نظير آن در دميرى ، حياة الحيوان ، ذيل « حداة » يعنى غليواج ، آمده است : « و فى كتاب المجالسة للدّينورى فى الجزء الثّالث عن عثمان بن عفّان ، قال : كان سعد بن أبى وقّاص