تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
بين لديه لحم . فجاءت حدأة فأخذته . فدعا عليها . فاعترض عظم فى حلقها ، فوقعت ميتة . انتهى » . يعنى در كتاب مجالست ابن قتيبهء دينورى در جزء سوم از عثمان بن عفّان آمده است كه : در پيش سعد بن ابى وقّاص گوشتى بود . پس ناگهان غليواجى بر او حمله كرد و آن را ربود . سعد نفرين كرد . پس استخوانى در گلوى او رفت و مرده بر زمين افتاد .

596 چرا اين را به من نگفتى

جحا را به سورى دعوت كردند و او پسرش را هم با خود برد . به پسرش سفارش كرد كه موقع غذا ، اول غذا بخور بعد آب . در سر سفره ، پسر جحا عكس گفتهء پدرش عمل كرد ، يعنى اول جرعه‌اى آب مىخورد و سپس لقمه‌اى غذا . از مجلس سور كه بيرون آمدند ، جحا سيلى محكمى به پسرش زد و گفت : مگر من نگفته بودم كه اول غذا بخور سپس آب . گفت : اى پدر ! سوگند به خدا ، هروقت كه ابتدا شربتى آب مىخوردم چنان اشتهايم باز مىشد گويى كه مدت‌هاست غذا نخورده‌ام . پدرش اين‌بار ، يك سيلى محكم ديگر به او زد و گفت : چرا اين را به من نگفتى تا من هم مثل تو عمل كنم .

مصادر :

مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 23 .

مآخذ :

خطيب بغدادى ، التطفيل ، حاشيه ، ص 72 ، ذيل يكى از طفيليان . لطائف و ظرايف شكوهى ، ص 283 ؛ سعيدى ، خنده‌هاى قهقهه‌يى و ممتاز الحكاية ، ج 1 ص 13 .

597 چراغ را خاموش كرد و سيب را خورد