594 اما تو بعد از يك ساعت ، و خرت بد از دو روز
روزى عابرى در صحرا از جحا پرسيد : به نظر تو بعد از چه مدتى به شهر مىرسم ؟ جحا گفت : راهت را برو . عابر دوباره با صداى بلند سوآلش را تكرار كرد ، و جحا همان جواب را داد . عابر براى بار سوم با خشمناكى فرياد كشيد و سوآلش را تكرار كرد ، و جحا همان جواب اولش را داد . عابر به ناچار به راهش رفت و مبلغى لعنت و ناسزا به جحا داد . هنوز چند قدمى نرفته بود ، كه جحا داد زد : بايست مىخواهم سخنى بگويم . عابر با تعجب ايستاد و گفت : چه مىگويى ؟ جحا با خونسردى گفت : اينطور كه تو مىروى ، بعد از دو ساعت به شهر مىرسى .
مصادر :
مجموعة نوادر جحا ، بدون مؤلّف ، ص 5 .
مآخذ :
اين حكايت را به هاول جلاس ( جحاى آلمانى ) هم نسبت مىدهند .
و در مشكول حاج ملّا بابا قزوينى معاصر شيخ بهائى ، ص 113 و بهايى ، كشكول ، ج 5 ص 320 ، به اين صورت آمده است : « لطيفه : مرد پيرى بر خرى سوار بود و حركت مىداد و مىجنبانيد خود را بر پشت آن خر ، گويا تندتر از آن خر مىخواست برود .
برخورد به بعضى از ظرفا و پرسيد كه : به فلان ده چهقدر راه مانده ؟ مرد ظريف گفت :
سه فرسخ . پير پرسيد كه : چهوقت مىرسم به آن ده ؟ مرد ظريف گفت : اما تو بعد از يك ساعت ، و اما خرى كه سوارى ، بعد از دو روز » .
ايضا : ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 69 .
595 دستور طبخش پيش من است
جحا روزى جگر و شش خريده بود و به خانه مىرفت كه در راه با يكى از دوستانش برخورد كرد . دوستش از جحا پرسيد : جگر و شش را چهگونه